تالک – مشخصات كلي و کاربردها

در بارة وجه تسمیة صوفیه ابونصر سراج در اللمع فی التصوف (ص ۲۰) آورده است که صوفیان در پی نوع خاصی از علم نبودند و صفت اخلاقی ویژه ای را نمی توان به آنان نسبت داد، زیرا آنها سرچشمة تمام دانشها و دارای مجموعة «احوال » بوده اند و به همین دلیل ، بر خلاف زهاد و فقها، بر اساس داشتن خصوصیتی اخلاقی یا علمی خاص نامیده نشده اند.اگر چه واژة تصوف در آثار صوفیان متقدمی چون قُشَیْری (متوفی ۴۶۵؛ ص ۲۷۹) به کار رفته ، فقط برخی از لغت نویسان متأخر (از جمله مرتضی زبیدی ، ج ۱۲، ص ۳۳۲؛ بستانی ، ص ۵۲۵؛ شرتونی ، ج ۱، ص ۶۷۰)، مصدر تصوف را ذکر کرده اند.در البیان و التبیین جاحظ (متوفی ۲۵۵) واژگان صوفی و صوفیه به کار رفته است و برخی ، همچون ابوهاشم صوفی یا کوفی (قرن دوم )، از جملة صوفیان خوانده شده اند (ج ۱، ص ۲۸۳).

بعید نیست که تعبیر «صوفی وَش » در شعر حافظ (ص ۴۵۶) اشاره به همین گروه باشد. ابن ندیم (ص ۴۲۰) از جابربن حیان کوفی (متوفی ۱۶۰) با تعبیر «صوفی » یاد کرده است . به تعبیر قشیری (ص ۲۷۹) هر کس به تصوف روی آورد، «متصوف » (جمع آن : متصوفه ) خوانده می شود. از مجموع این تعاریف چنین بر می آید که تصوف ، در نظر پیشگامان این راه ، بیشتر آدابی بوده است که منتهی به برخی ملکات و اوصاف می شود و هدف آن حسن خُلق با خَلق برای قبول حق است .

یکی از مشکلات پوستی که اکثر خانم ها و آقایان با آن درگیر هستند، ترک و پوسته های ریزی است که در کف یا قسمت پاشنه پا وجود دارند. صوفیان را ازینرو به خصوصیاتی چون گسستن از غیرحق ، فقر، قناعت ، تواضع ، ایثار، اخلاص ، صبر، استقامت ، تسلیم ، شناخت وسوسه های نفس و مخالفت با آن می شناختند نه به عقاید و آرا ( رجوع کنید به هجویری ، ص ۴۴، ۴۷). صوفه را به معنای گروهی که از یک قبیله و نژاد نیستند و نسبشان به فردی مشترک نمی رسد نیز آورده اند، همانطور که صوفیان بدون در نظر گرفتن نسب و نژاد، از هر گروه و طایفه ، گرد هم می آمدند.

شاید همین گروه اند که برای هر حرف از کلمة تصوف ، رمزی قائل شده اند؛ چنانکه تصوف را عبارت از چهار چیز دانسته اند: توبه از ناشایست ، صدق در طلب ، ورع در شبهات ، و فنا در توحید. ابن ابی جمهور احسایی ، محدّث صوفی مشرب شیعی ، نیز سخنی را به امام علی علیه السلام نسبت داده که حاوی چنین رموزی است ؛ با این تفاوت که طبق آن سخن ، اشتقاق تصوف از «صوف » است ، و «ص » به صبر و صدق و صفا، «و» به وُدّ و ورد و وفا، و «ف » به فقر و فرد و فنا اشاره دارد (ج ۴، ص ۱۰۵).در بارة ماهیت تصوف نیز متجاوز از هزار تعریف از عرفای بزرگ نقل شده است که گرچه در ظاهر با هم متفاوت اند، مفهومی که از آنها استنباط می شود، یکی است ( رجوع کنید به سهروردی ، ص ۵۷)؛ مثلاً از معروف کرخی (متوفی ۲۰۰) نقل شده که تصوف عبارت است از دستیابی به حقیقت و دل کندن از آنچه در دست مردم است ، بنابراین تا کسی به حقیقت فقر نرسد به تصوف نایل نمی شود و حقیقت فقر نیز چیزی نیست جز بی نیازی جستن از غیرحق .

بنابراین ، اگر فرض کنیم که واژة صوفی از اصل یونانی گرفته شده ، آمدن «ص » در ابتدای آن غیرعادی است ؛ ضمناً در کتابهای لغت عربی هم بوام گرفتن واژة صوفی از زبانهای دیگر ذکر نشده است ( د. از جمله گفته شده است که هر کس به تصوف موصوف شود، صفات انسانی در وی معدوم می شود و صفای صرف باقی می ماند (عَبّادی ، ص ۳۲)؛ صوفی کسی است که دلش برای خداوند صافی شده باشد (باخرزی ، ج ۲، ص ۱۴)؛ واژة صوفی از صفوت است ، یعنی برگزیده و منتخب ، همانطور که آدم علیه السلام از بین موجودات انتخاب گردید و «صفیّ» نامیده شد (مستملی ، همانجا).بر اساس برخی منابع ، صفاة و صفوة نام سرزمین و محلی بوده است ( رجوع کنید به جوادعلی ، ج ۳، ص ۱۴۲؛ علم الدین ، ص ۲۸).از حیث لغت ، هیچیک از کلمات مذکور نمی توانند اصل کلمة صوفی باشند.

این آرا، بر اساس زبانی که ریشه از آن گرفته شده است ، به دو دستة مهم تقسیم می شوند: گروهی ، همچون قشیری (همانجا)، معتقدند که شاهد و قیاسی برای اشتقاق صوفی از اصل عربی وجود ندارد. ، که خود از صفا مشتق شده اند و در اکثر منابع ، در کنار واژگانی همچون صافی و صفیّ به کار رفته اند. ولی گناهان مردم در طول زمان باعث شد این سنگ رنگ سیاه به خود بگیرد. ظاهراً واژة صوفی در قرن دوم ، در برخی از سرزمینهای اسلامی ، بخصوص در بین النهرین ، متداول شد (برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به بخش ۱: واژگان ). کسانی که در قرن دوم صوفی خوانده می شدند، تشکیلات اجتماعی و مکتب و نظام فکری و عرفانی خاصی نداشتند؛ به عبارت دیگر، تشکیلات خانقاهی و رابطة مرید و مرادی و آداب و رسوم خاص صوفیانه ، و همچنین نظام فکری و اعتقادی ای که جنبة نظری تصوف را تشکیل می دهد، در قرن دوم و حتی در ربع اول قرن سوم پدید نیامده بود (قس ابن جوزی ، ص ۱۸۷؛ ابن خلدون ، مقدمه ، ج ۱، ص ۶۱۱).صوفیان نخستین کسانی بودند که توجه به زندگی دنیوی و تجمل پرستی را مغایر با حقیقت دینداری و خداپرستی می دانستند و آنچه برایشان اهمیت داشت ، رستگاری در آخرت و بهره مندی از نعمتهای اخروی و بخصوص لقای خداوند در بهشت بود.

به عبارت دیگر، اهل کمال و آنان که از صفات نفسانی دور گشته و به حقیقت رسیده اند، صوفی اند و طالبانِ رسیدن به مقام و مرتبة صوفیان ، متصوف خوانده می شوند (هجویری ، ص ۴۰؛ قس سهروردی ، ص ۶۶ـ۶۷). ۲- سنگ های STRUVITE : این نوع سنگ از نظر شیوع، بعد از سنگ های کلسیمی هستند که حاوی آمونیوم، فسفات و منیزیم می باشند. 4. سبزیجات تازه را در کنار وعده های غذایی تان اضافه کنید. گفتنی است که غیاث الدین رامپوری (ذیل «تصوف ») متذکر شده است که چون صوفیان از «غیرحق » رو می گردانند، می توانیم تصوف را مأخوذ از صَوْف به معنای یکسوشدن و رو گردانیدن بدانیم .برخی نیز برای واژة صوفی هیچ نوع اشتقاقی قائل نیستند.

معروفترین و متنفذترینِ آنها جنید بود که بسیاری از صوفیان بعدی طریقة خود را به او منسوب کرده اند. آن را نوبهار خوانند و جای بازرگانان است و جائی بسیار نعمت است و آبادان، و بارکدهٔ هندوستان است و او را رودیست بزرگ از حدود بامیان برود، و به نزدیک بلخ به دوازده قسم گردد و به شهر فرود آید، و همه اندر کشت و برز روستاهای او بکار شود، و از آنجا ترنج و نارنج و نیشکر و نیلوفر خیزد، و او را شهرستانی است با بارهٔ محکم و اندر ربض او بازارهای بسیار است.

در نسبت به صفاء ، دو واژة صَفائی و صَفاوی به دست می آید، زیرا اگر واژة مختوم به الف و همزه مرجوع کنید بهنث نباشد و همزه جزو حروف اصلی آن نباشد، در نسبت به هر دو صورت می تواند ذکر شود. جمع صوفی ، «صوفیه » است (شرتونی ، ج ۱، ص ۶۷۰، ذیل «صاف ») که به صورت عنوانی برای پیروان تصوف به کار می رود. در این صورت احتمالاً با پیدایی مسلمانانِ تارک دنیا، این اسم بر آنان هم اطلاق شده است .

جنید بغدادی (متوفی ۲۹۷ یا ۲۹۸) صوفی شدن را در پیوند با حق تعالی و قطع وابستگی به غیر او می جست (ابونصر سرّاج ، ص ۲۵) و ابوالحسین نوری (متوفی ۲۹۵) تصوف را ترک کلیة لذایذ نفسانی می دانست (کلاباذی ، ص ۲۵). ابوبکر کلاباذی (متوفی ۳۸۰) تاریخ صوفیان را برحسب مناطق و شهرهایی که صوفیان در آنها زندگی می کردند، ذکر کرده و وقتی به مناطق خراسان و جبال یا عراق عجم رسیده ، بایزید بسطامی را از بسطام ، ابوحفص حدّاد را از نیشابور، احمدبن خضرویه را از بلخ ، سهل بن عبداللّه تستری را از شوشتر، یوسف بن حسین رازی را از ری ، ابوبکربن طاهر را از ابهر، علی بن سهل بن ازهر را از اصفهان ، کَهْمَس بن علی را از همدان ، و علی بن حسین بن یزدانیار را از اُرمیّه (ارومیه ) نام برده است (کلاباذی ، ص ۲۹).مشایخ صوفیه ، که عموماً اهل سنّت بودند، از مذهب فقهی واحدی پیروی نمی کردند.

محمدبن منوّر در کتاب اسرارالتوحید (بخش ۱، ص ۲۰) نوشته است که صوفیان بعد از شافعی ، همه خود را به مذهب شافعی نسبت داده اند، ولی این حکم صحیح نیست . بعضی از مشایخ نیز به نوشتن رساله و کتاب پرداختند و از این طریق مباحث نظری طریقت خود را شرح دادند و جنبه های نظری و آداب اجتماعی اهل تصوف را به مریدان آموزش دادند.صوفیان ، و به طورکلی کسانی که اهل سیر و سلوک بودند، کم وبیش در مناطق گوناگون پراکنده بودند.

دیدگاهتان را بنویسید